تبليغاتX
پرش از پله هفتم

Portici a Serravalle 2


به کوچه رسیدیم ،

جادو تمام شد...

برگشتم ،

برای تکان دستم

که برای دستان تو بود ! 

پیچ کوچه را باد می برد

تو رفته بودی با باد

سبکتر از خواب یک عصر...

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/24ساعت 23:28 توسط ایهام |

 

TRUNDRA RAINBOW


سال نو،روز نو....

هیچ روزی کهنه نمی شود

                  مگر آنکه بگذاری خاک بخورد

                        روی لبه تاقچه «عادت ها»...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 23:44 توسط ایهام |

...alone...


گمم،

 مثل همسایه ای

که سال پیش،
 خانه را به مقصد جهنم ترک کرد

کتاب خط گمراهی او را دنبال کرده بود...

باید برگردم

یک نفر مانده است

خواب دیده ام که مانده است

و خواب امید برگشت است

وقتی غیبگوها مرده باشند...

چقدر دوستت دارم ،رنج قدیمی

ای پرگلایه از نداشتن ها!

نمی شود تو را جا گذاشت...

چقدر در من پیدایی!

انگار قدیمی تر از ازل...

.

.

.

نقشه ها،اطلس ها

سوی ها و سمت ها

نمی خواهم !

آن کس که مانده است

راه را نشان خواهد داد....

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22ساعت 13:0 توسط ایهام |

 Secret Journey

بگذار باور کنم

بعد تو ،تویی نخواهد بود...

و ماه در نیمه دیگرش

به جای حجم سوراخ طوسی اش،

خدا همه را تربچه کاشته است...

ساده من،

باد

 گلدان را نشکست

پنجره از دلتنگی،

چیزی شبیه خود را پرتاب کرد...

نیستی

و هستی ایم به کابوسی آشفته است..

و شادیم کف آبی است

که از صخره ای بلند می ریزد،

محو می شود...

باور کن که باور نمی کنم !

این همه خواب است

 و تو نیستی بیدارم کنی...

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 8:55 توسط ایهام |

 A rotten apple.... (Apple Colour)


می خورد،

 سیب پوسیده را،

گنجشک.

کرم،

در خانه بسته خود ،

انتظار مرگ را ندارد...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 8:57 توسط ایهام |

                                         That Long Winter.


مات بودم از تو،

وکیش من به هیچ قبیله ای تعلق نداشت !

رها از هر چه رسم،

هرچه «بود».

من یتیم تر از خدایم،

فرزند خوانده چشمهایت،

بی ادعای «من هستم ها».

شب بود،

به اندازه هر چه «نبود»،

وراههایی که مرا،تورا،

می بردند.

بوسه از صورتم گذشت،

سرد،

مثل خواب کبوتر مرده،

و قلب «تو».

چیزی منها بود،

و دستهامان را جمع نمی زد.

رود بودم،

رو به دریایی که جاذبه نداشت.

مردابم نکن

بودایی از نیلوفر نمی روید...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 7:38 توسط ایهام |

Bridport Jetty Version III

من یک ضلع  ،

تو یک ضلع ،

 هیچوقت هندسه را دوست نداشتم.

مساحت این مثلث بی قاعده را

اینبار تو حساب کن...

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 8:49 توسط ایهام |